
یکی از سوالایی که وختی ازم پرسیده میشه سعی میکنم نشنوم و صحنه رو با آرامش ترک کنم:
آب کتری جوش اومده ؟
لامصب عواقب بعدی ناجوری داره!
قوری رو باید بشوری
چای رو دم کنی
صبر کنی رنگ بده
یه سینی چایی بریزی
اووووه اصن مسیر زندگی آدم عوض میشه
























لطفا ...!
لطفا خــر نشوید
افسارتان را ندهید به دست کسی!
به دلتان هم ندهید!
به هیچ کس ندهید . . .!
افسارتان را ببندید به درخت!
و همان جاعلف بخورید!
علف خوردن سگش شرف دارد به سواری دادن!


پسر داییم رفته سربازی
برای معرفی اولیه ازش پرسیدن مشکل "قضایی" که نداری؟
اینم برگشته گفته : نه جناب سروان ...
فقط نمیدونم چرا هرچی میخورم سیر نمیشم
هیچی دیگه بش گفتن برگرد خونتون معافی :)))))))))))










بچه پولدار هم نشدیم یکی عاشق پورشمون بشه :|
.
.
.
.
.
همه عاشق خودم میشن . . .
والا
. . .










یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته، بدشانس، بدهکار، تنها، مشروط…! یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه. زنگ زدم بهش، میدونید آهنگ پیشوازش چی بود؟؟ همه چی آرومه… من چقد خوشحالم
…!










حیف که ثروت ندارم…...
وگرنه مشتمو میکوبیدم به دیوار و
میگفتم:حاضرم همه ثروتم رو بدم فقط یه لحظه آرامش داشته باشم.
خیلی باکلاسه لامصب
!!!
از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم مامان جون ناهارم رو میدی بخورم.
گفت واسه تو ناهار درست نکردم!!!؟؟
گفتم یعنی چی؟
گفت:برو ناهارتو دانلود کن با بچه های گرو ه دور همی بخورید
..!
پشت سر یه مرد موفق یه زن زیبا هست
پشت سر یه زن زیبا یه مرد توانمنده
پشت سر یه مرد توانمند یه زن سن بالا
و پشت سر زن سن بالا یک پسر باهوش
و پشت سر پسر باهوش من هستم :|
پشت سر منم یکی زنبیل گذاشته رفته . . .
ببخشید تو صف نون سنگکی ام حوصلم سر رفته
گفتم دوستان رو معرفی کنم خدمتتون

.
.
.
بقیه در ادامه مطلب..........

طنز خنده دار ، شعر طنز ماه مبارک رمضان
دل میرود زدستم! دکتربده دوا را
نسخه بپیچ کم کم، دردم شد آشکارا
دل درد و زخم معده آید سراغم این ماه
لطفی کن ای طبیبا ، معذوردار ما را
کلّیه ام دوباره این ماه سنگ سازد
آمپول و قرص و شربت تجویز کن نگارارا
ازفرط تشنه کامی چشمم رود سیاهی
باشد که باز بینم ، در مطّب آشنا را
هردکتری که رفتم آنهم سرش شلوغ است
بعضی کند مداوا ، با عدّه ای مدارا
دکتر خیال کرده دردم بهانه باشد
عذرم نمی پذیرد یا ایها السکارا
امّا صلاح این است! باید گرفته باشی
دفترچه بیمه دستی، دستی دگر دوارا
وقت ناهار کمتر باید که خورده باشی
افطار هم دوباره ، فرصت شمار یارا
درمسجدِ مَحلّه ،ما را گذرندادند
گفتن پیاز خوردی! تغییرده ، غذا را
یک ماه روزه خوردی در پستوی اتاقت
۱۰روز هم گذشته سّرت کن آشکارا
درخواب نازبودم!! گفتا یکی سحرگاه
وخه یره دگه سحر رفت باخار قتقارا
ال سی دی رو بیخیال ، من موهام سفید شده ولی هنوز اتاق ندارم واسه خودم
ازون عروسکا هم میخوام
